روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
516
شرح شطحيات ( فارسى )
بركرد ، بگذاشت ، قرار نكرد . گفتندش كه تكبّر مىكنى . گفت : اگر لحظهئى با تو بودمى ، تكبّر در من لايق بودى « 2 » . فكيف ، كه دهرها با تو بريدهام ! از من ( كه ) عزيزتر است « 3 » و بزرگوارتر ، چون اوّل ترا شناختهام در ازل ؟ من ازو بهترم « 4 » كه خدمت من قديمترست . در كون عارفتر از من بر تو كس نيست . ( از من در تو و ) از تو در من ارادتست « 6 » ، و ارادت تو در من سابق است ، و ارادت من در تو سابق . من چون غير ترا « 7 » سجود كنم ؟ چون سجود نكنم ، لا بد باشد مرا كه بأصل خود رجوع كنم . « خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ » « 8 » . نار باز نار شود . آنگه تقدير و اختيار تراست . » ( 991 ) قال : دعوى كرد ابليس « 10 » بر آدم ، تكبّر كرد از جهت تقدّم خدمت . دعوى كرد كه ارادت حقّ درو سابق است كه باز نار شود « 12 » . كاذب آمد ، كه اگر با حقّ در مشهد رؤيت قدم لحظهئى بودى ، التفات بنفس خود و غير نكردى « 13 » ، زيرا كه سيّد كائنات - عليه السّلام - در مشهد قدم به خود ننگرست . گفت « أعوذ برضاك من
--> ( 2 ) بودى : بود SM ( 3 ) از من ( كه ) عزيزتر است SM : فمن أعز منى A ( 4 ) من ازو بهترم : سورهء 7 ( الأعراف ) آيهء 11 « أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ » ( 6 ) ( از من در تو و ) از تو در من ارادتست SM : لى فيك و لك فى ارادة A ( 7 ) ترا M : تو را S ( 8 ) خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ : سورهء 7 ( الأعراف ) آيهء 11 ( 10 ) دعوى كرد ابليس : دعوى كردم ابليس SM ادعى ابليس A ( 12 ) دعوى كرد كه ارادت . . . نار شود SM : و انه رأى إرادة الحق فى سابق علمه انه يرجع الى النار A ( 13 ) نكردى : + لاستغراقه فى رؤية كبرياء الحق A